سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
آذر 90 - حق من حجاب ... Hijab my right
   1   2      >

همیشه به شکل غلطی در نظام های طاغوتی به زن نگاه شده؛ امروز در  غرب هم همین جور است. حالا عده ای از زنان- مثل خیلی از مردان- در همین نظام های غربی شخصیت های برجسته و محترم و پاکیزه ای ممکن است در بیایند، لیکن نگاه عمومی به زن که در فرهنگ غربی نهادینه شده، نگاه غلطی است؛ نگاه ابزاری است، نگاه اهانت آمیز است.


از نظر غرب، علت اینکه شما نباید توی چادر باشید، نباید حجاب داشته باشید، این نیست که آزاد باشید. شما دارید می گوئید من با حجاب هم آزادی دارم. او چیز دیگری مورد نظرش است؛ زن را برای نوازش چشم مرد، برای بهره وری نامشروع مرد، می خواهند به شکل خاصی در جامعه ظاهر بشود.


این، بزرگترین اهانت به زن است؛ حالا ولو با چندین لفاف تعارف آمیز این را بپوشانند و اسم های دیگری رویش بگذارند.


 


بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن پژوه کشور


1388/7/27


نوشته شده در  یکشنبه 27/9/90ساعت  1:11 عصر  توسط ساره 
  نظرات دیگران()

مادر علی اصغر، برای عرض تسلیت و سرسلامتی خدمتتان رسیده ایم.


خانم، شنیده ایم مادری که طفل شیرده داشته باشد و نتواند فرزندش را از شیرش بهره مند کند تا چند روز شیر مدام ترشح می کند؛ انگار که سرگردان است تا راه دهان طفل را پیدا کند. به مرور مادر تب می کند و درد در سراسر بدن مادر می پیچد.


خانم، حالا این وجود تب دارتان کمی بهتر شده است؟


راستی نکند نگران تشنگی و گرسنگی علی اصغر عزیزتان باشید؛ بانو زهرا سلام الله علیها در کنار محسن عزیزش از شیرخواره شما هم مراقبت خواهد کرد. انگار مقدر بود که عزیز شما فقط برای 6ماه زندگی خلق شود تا ما شیعیان شوهرتان از خواب غفلت بیدار شویم و مادرهای دیگر با اقتدا به شما از شیرخواره شان در راه دین بگذرند و دل بکنند.


خانم، همهء اینها فدای تار موی امام زمانتان حضرت سجاد (علیه السلام). خوشا به حال تان که قربانی کوچک تان مورد قبول حضرت حق قرار گرفت. 


نوشته شده در  جمعه 25/9/90ساعت  8:2 عصر  توسط لیلا 
  نظرات دیگران()

مسابقه ملکه زیبایی زنان محجبه در مراکش،


راه دیگری برای مبارزه با حجاب.


 


انحراف در اهداف و معنای حجاب


نوشته شده در  چهارشنبه 23/9/90ساعت  8:14 صبح  توسط سنا 
  نظرات دیگران()

ما همه (خیلی دیر) در حال پی بردن به این موضوع هستیم که دولت ابتدا ثروت خانواده ها را از ایشان می گیرد ،سپس همراه با رشد بی وقفه اش به کارکنان بیشتری نیز نیاز می یابد تا با پرداخت مالیات،آن را تأمین مالی کنند.سوئد ،کانادا و همه ی دولت های رفاه در یافته اند که بهترین راه دستیابی به درآمدهای مالیا تی بیشتر و کار ارزانتر ،آن است که زنان و بویژه مادران را به کار فرا خوانند.


 بر گرفته از کتاب جنگ علیه خانواده(ویلیام گاردنر)


نوشته شده در  یکشنبه 20/9/90ساعت  12:55 صبح  توسط راحیل 
  نظرات دیگران()

پرده اول /جاهلیت کهنه:


قربانیان:


دختران زنده به گور شده


تنهاندای اعتراضی:آیات قرآنی ِ فبای ذنب قتلت


پرده دوم/جاهلییت نوین


قربانیان :


....بازهم دختران....و کدام دختران؟


دخترانی زیبا و سالم که به سن رشد و بلوغ هم رسیده اند و حتی فرهیخته هم شده اند.


......و اندوهبار اینکه ،گورهایشان هم وسیع و مزین به انوا ع و اقسام تابلوهای گوش و چشم پر کن و عقل تهی کن ِ حق اشتغال،


حق آزادی ،حق بی بند وباری ،حق بت شدن ،حق جسد شدن و.... گردیده و...


....و اندوهبار تر   اینکه به سرعت و با از دست دادن همه داشته های خدادادیشان  ،در فتح این گورهای جمعی از هم سبقت گرفته و با افتخار ،در آن ،دفن می شوند....


.....و نجات بخشی که می بیند و می سوزد و می داند که رسالتی عظیم تر از رسالت جدش بر عهده اوست.


......و چشم امیدش .....که من و توی شیعه را به بیدار ی فرا می خواندو ندای هل من ..................


 


 


 


 


نوشته شده در  جمعه 18/9/90ساعت  7:18 عصر  توسط راحیل 
  نظرات دیگران()

زینب را می بردند به اسیری. بدن حسین مانده بود زیر آفتاب. حسین؛


همان که سال ها پیش وقتی زینب خوابیده بود، ایستاده بود مقابلش تا آفتاب اذیتش نکند.


اما حالا او نمی توانست جبران کند.


چاره ای نبود جز گذاشتن و گذشتن.


 (برگرفته از کتاب آفتاب بر نی نوشته زینب عطایی)


نوشته شده در  سه شنبه 15/9/90ساعت  9:21 عصر  توسط لیلا 
  نظرات دیگران()

اول تن به تن با حسین می جنگیدند. دیدند نمی شود؛ هر که می رود کشته می شود.


عمر سعد فریاد زد:" این پسر کشنده ی عرب است. خون علی در رگ های اوست. یکی یکی به جنگش نروید. "


دسته جمعی حمله کردند به او. 


با شمشیر،


با تیر،


با سنگ،


با نامردی.


                                                                                                             (برگرفته از کتاب آفتاب بر نی نوشته زینب عطایی)


نوشته شده در  سه شنبه 15/9/90ساعت  9:17 عصر  توسط لیلا 
  نظرات دیگران()

به تدینی ساده بسنده کرده بود،نمازخوان بودن و حجاب داشتن کاملا راضیش کرده بود و از اینکه محجب باشه و اهل مسجد ،تشویق  می شد


و تازه از جامعه مذهبیون امتیاز هم می گرفت.


همه اینها باعث شده بود ،فکر کنه خدا خیلی دوسش داره و دلش می خواد تا آخر عمرش رو خوش بگذرونه.


غافل از اینکه خدا همه بند گانش رو دوست داره و از بی تفاوتی عده ای اونم با رنگ و لعاب دینی ،نسبت به بقیه اصلا خوشش نمیاد.


رهاورد تدین و ایمان باید بیداری روح حق پذیری و ظلم ستیزی باشه و این یعنی همون اکسیری که زندگی مؤمنانه رو تبدیل می کنه به یک حیات جهادی.


هر مؤنثی که به فکر انجام کارها ی بزرگ باشه،دیگه فرصت بت کردن ظاهر خودش رو پیدا نمی کنه و کمرنگ بیرون می ره.


حالا هر کی که می خواد باشه و هر جا که می خواد زندگی کنه و هر مسلکی می خواد داشته  باشه.


......ماری کوری  رو که یادتون میاد......


می گن توی یه مهمونی ،با تعجب به زیور آلات یه خانم چشم دوخته بود.جوری که بقیه تصور کرده بودن ،زیبایی جواهرات چشماشو گرفته،


 بعد که ازش پرسیده بودن ،گفته بود :داشتم با خودم فکر می کردم اگه من اینار و داشتم مشکل اقتصادی پروژه های علمیم ،حل می شد.


حالا اگه این مادام کوری محترم ، روحیه ظلم ستیزی هم داشت ،چیییییییییی مییییییییییییییییییییییی شد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


...............و اگه یه دختر خانم صاحب فکر امروزی این روحیه رو پیدا کنه و اتفاقا شیعه هم باشه ، واقعا چییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی شه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


........................................یادمون نره که زهرا (س) در زمان خودشون ، اینگونه بودند.........................


و ما در زمان خودمون چقدر اقتدا به این وجود مقدس داریم؟


 


 


 


نوشته شده در  سه شنبه 15/9/90ساعت  7:45 صبح  توسط راحیل 
  نظرات دیگران()

 


همیشه توی روضه ها می شنیدم که با خوردن تیر به مشک ابوالفضائل عباس، امیدش نا امید شد و حضرتش گریه کرد. نمی فهمیدم، سختی آن واقعه را متوجه نمی شدم. تا اینکه در سال 81 پس از دو سال دست و پنجه نرم کردن مادر با مرگ، نیمه های شبی که منتظر شفای مادر بودیم، مادر پس از کلی زجر فوت کرد. حسن، خواهر زاده ام مشت های غدرش را به دیوار بیمارستان می کوبید و زجه می زد و می گفت: امیدم نا امید شد. آن موقع بود که کمی فهمیدم امید ناامید شده ابوالفضل یعنی چه.


امید نا امید شده ابو الفضل یعنی؛ 


دیدن تشنگی هلاکت آورِ امام زمانت


دیدن سرِ پایین امام زمانت دربرابر تقاضایِ آبِ کودکان تشنه


 دیدن پایانِ عمرِ کسی که تو برای او خلق شدی


 و شرمندگی دربرابربانویی که عالم به طفیل وجود اوخلق شده.


یا ابو الفضائل عباس، با همه ء نا امید شدن امیدتان، در برابر حسینِ فاطمه سرافراز شدید. دعا کنید ما هم شرمنده مهدیِ فاطمه نشویم در این خشکیِ معنویت عالم.


 


نوشته شده در  یکشنبه 13/9/90ساعت  10:39 عصر  توسط لیلا 
  نظرات دیگران()

اگه پوشش ارایه یه تعریف  از  خود ،توسط منه  و تعیین یه حد و مرز توسط یه مذکر ، در رابطه با من  ،پس چطور می تونم متوقع باشم که بدون ارایه ی   یه تعریف مشخص  و انسانی ،اون مرز های انسانی منو به رسمیت بشناسه ؟


وقتی خودمو به جای یه مذکر می ذارم ،می بینم اگه منم  با  بذل و بخشش های بیکران و نا محدود مواجه می شدم ،بیشترین  بهره برداری رو از بی حد و مرز ترین زیبا ییهای خلقت می کردم........


نوشته شده در  شنبه 12/9/90ساعت  11:1 صبح  توسط راحیل 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مریم مقدس حامی روسری دختران مسلمان
فراخوان مقاله حجاب، زینت آفرینش
وقتی ابر مرد تاریخ می گرید .............
حجاب فاطمی
اندر تبعات اجتماعی نبودن....
من انتخاب می کنم پس هستم
خدمت دنیای جدید به زن
روانشناسی هم را بدانیم
دنیای ارزشهای وارونه
سر نخ
هیهات من الذله
[عناوین آرشیوشده]