زنگ به صدادرآمد؛دخترک با وجودی سرشار از شوق در رابه روی مادر باز کرد و گفت:سلام مامان،چی خریدی؟
مادر با بی حوصلگی تمام جواب سلام را داد و گفت:وای خسته ام...خسته...و فورأ چادر و روسری اش را درآورد و به آن طرف پرتاب کرد.
مادراین کار راکردوغافل بودازاین که رفتارش به صورت غیرمستقیم دخترک را ازچادربدبین کرده بود...!
وقتی حجاب داشته باشی دیگه تو را با مشخصات ظاهریت ارزش گذاری نمی کند
بلکه با خود واقعی و توانایی های واقعی ات ارزش گذاری می کنند.
هویت برای یک زن مسلمان حجاب اوست
باحجاب خود می تواند به همه بفهماند من مسلمانم
و یک مرد مسلمان با حجاب نگاه خود می تواند بگوید مسلمانم؛
" اما مسلمان بی حجاب ، بی هویت است "
ترس از خدا ،ایمان می آورد ؛
ترس از ایمان نداشتن، شناخت می آورد ؛
ترس از نداشتن شناخت، تفکر را می آورد ؛
ترس از تفکر نداشتن ،آرامش می آورد ؛
ترس از نداشتن از آرامش ، حجاب می آورد.
*هر کس با حجاب خود چه در نگاه ،
چه در زبان ، چه در گوش ، و چه در ظاهر
برای خود آرامش را به ارمغان میآورد
که هیچ چیز دیگری نمی تواند جایگزین آن باشد.
وقتی تو خیابان راه می رم ،
خرید می کنم یا با شخصی حرف می زنم
مطمئن هستم
که کسی نگاه آلوده به سوی من ندارد
و با آرامش بیشتری به کارهای روز مره ام ادامه می دهم
الهی،
انتخابش می کردم حتی اگر فلسفهای برای آن بیان نمی شد ،
چون خدایی چون تو آن را امر فرموده بود ؛
بر می گزیدمش چون مانع نگاه های ناپاک می شود ،
و می پسندمش چون تو آن را ی پسندی ،
و دوستش دارم چون نور زهرایت در آن است ،
و ارزش میدانمش چون تو ان را ارزش می دانی و
و بیان کری که حوریان بهشتی ات هم دارای چنین ارزشی هستند
و آن را مایه مباهات آنها بیان کردی:
حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ (حورانى پردهنشین در [دل] خیمهها )
فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید )
لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (دست هیچ انس و جنى پیش از ایشان به آنها نرسیده است )
سوره الرحمن(72-74)
تازه از خارج اومده بود، می گفت خاک این جا برام یه حس دیگه داره، مخصوصا حال و هوای شیراز ...
راجع به خیلی چیزها با هم صحبت کردیم، بین حرفهاش گفت که:
«اولین روزی که حجاب رو انتخاب کردم، دعا کردم که خدایا اگر یکروزی خواستی این حجاب دو مرتبه از سر من برداشته بشه! اون روز رو آخرین روز عمر من قرار بده که دیگه لااقل با جهل از دنیا نرم! ... »
با خودم گفتم، چه خوبه که آدم بتونه مثل این خانم، قلاده نفسش رو 24ساعته در دستش نگه داره ...
دو سه جلسه اول، دست به سینه می نشست و با بی اعتمادی نگاه می کرد. نمره اول کلاس بود و به درس دادنم بی اعتماد. فقط در دل می گفتم
"یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی".
دو سه جلسه آخر، دیگه از دستش کلافه شده بودم. زیادی احساس راحتی می کرد. انگار نه انگار محرمی،نامحرمی گفتن. ایندفعه با التماس می گفتم
"یا مولاتی یا فاطمة جداً کثیراً اغیثینی".
مادر،آن بی اعتمادی اش را حل کردید با این پا از مرز فراتر گذاشتن هایش چه کنم.