آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا بهترین ها را برای فاطمه نخواهد؟
آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا در کودکی، مادر را از فاطمه نگیرد؟
آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا مقام ام ابیها را به فاطمه ندهد؟
آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا لیاقت همسری علی مظلوم را به فاطمه ندهد؟
آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا عفت و حیای آنچنانی را به فاطمه ندهد؟
آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا در جوانی فاطمه را از امت پیامبر نگیرد؟
آیا می شود فاطمه دختر برترین مخلوق عالم باشد ولی خدا به بقیه زنان مسلمان بگوید فاطمه را رها کنید و بدنبال زن دیگری حرکت کنید. فاطمه یک فوق انسان بود ولی شما چون انسانید هر جوری خواستید بپوشید و بخورید و معاش کنید و بگذارید فاطمه یک اسطوره صرف باقی بماند.
25 مرداد 1390
خسرو معتضد میگوید: از دوران هخامنشیان چادر در ایران بوده است. بر خلاف گفته آقای کلهر ناصرالدین شاه زمانی که به اروپا رفت، شلوار باله را آورد؛ شلواری که چسبان و بسیار زننده است.
عصر امروز به نقل از استاد خسرو معتضد نوشت: این حرفهایی که بعضی از افراد میزنند، اصلا صحت ندارد، ناصرالدین شاه قصد عیاشی داشت و در کلام یکی از همراهان ناصرالدین شاه این حرف منعکس شده است. ناصرالدین شاه 10 تا ملازم در رکاب داشته است که روز به روز وقایع را مینوشتند و اظهارنظری در این حد چیزی نیست که مخفی بماند و این آقایان باید پاسخگو باشند که کجا چنین چیزی نوشته شده است.
آقای کلهر گاهی اوقات قاطی میکند و حرفهایی میزند که سندیت تاریخی ندارد. من با کلهر دوست هستم اما در تاریخ با پدرم هم شوخی ندارم. این مزخرفات به هیچ عنوان درست نیست.
اینها بخشهایی از واکنش خسرو معتضد استاد تاریخ معاصر به اظهارنظر عجیب کلهر در مجله جنجالی "خاتون " بود که مدعی شده بود: ناصرالدین شاه رنگ مشکی را به ایران آورده است.
این استاد برجسته تاریخ معاصر با رد این اظهارات کلهر تصریح کرد: بر خلاف گفته آقای کلهر ناصرالدین شاه زمانی که به اروپا رفت، شلوار باله را آورد؛ شلواری که چسبان و بسیار زننده است. ماجرا از این قرار بوده که ناصرالدین شاه روزی در سن پترزبورگ قدم میزند، این شلوارها را در پای زنان دید، خوشش آمد و گفت میخواهم اینها را به ایران ببرم.
خسرو معتضد درباره پوشش چادر زنان ایرانی نیز گفت: از دوران هخامنشیان چادر در ایران بوده است. خانمها به خاطر آب و هوای بد شوش و چند ناحیه دیگر حجاب داشتند. خانمها که در طبقات بالا بودهاند با تخت روان میرفتند و بالای این تخت روان یک پارچهای بوده است به رنگ مشکی که به آن چادر میگفتند و رنگ آن مشکی بوده است. پس چادر ربطی به اعراب ندارد، اینکه بگوئیم چادر را اعراب به ایران آوردند.مردهای ایران نیز به دلیل هوای گرم در تابستان و هوای سرد کردستان کلاه سرشان میگذاشتند.
وی افزود: از زمان دولت صفویان چادر و چاقچور که تمام صورت را میپوشاند، در ایران متداول شد و هیچ کدام ربطی به اسلام ندارد زیرا اسلام قرص صورت و کفین زن را آزاد گذاشته است.
مولف کتاب "کمیته مجازات " افزود: این حرفهایی که بعضی از افراد میزنند، اصلا صحت ندارد، ناصرالدین شاه قصد عیاشی داشت و در کلام یکی از همراهان ناصرالدین شاه این حرف منعکس شده است. ناصرالدین شاه 10 تا ملازم در رکاب داشته است که روز به روز وقایع را مینوشتند و اظهارنظری در این حد چیزی نیست که مخفی بماند و این آقایان باید پاسخگو باشند که کجا چنین چیزی نوشته شده است.
معتضد ادامه داد: آن حکایتی که آقای کلهر به آن اشاره کرده، در واقع مربوط میشود به یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ که در یکی از برنامههای شبانه چند دختر جوان با لباسهای بسیار زننده در مقابل چشمان وی شروع به رقاصی میکنند و ناصرالدین شاه که از آنها خوشش آمده بود، دستور میدهد همه آنان خریداری و به ایران منتقل شوند. بعد که به شاه توضیح میدهند چنین کاری امکانپذیر نیست، ناصرالدین شاه دستور میدهد نمونه شلوارهایی که دختران در مراسم رقص به پا داشتند، خریداری و به عنوان سوغات بهایران برده شود و بعدها نیز دستور داد زنان دربار و غیره آن شلوارها را به پا کنند.
امروزه در دنیا شرکت های بیمه در تبلیغات خود از چادر ،آن هم با رنگ مشکی استفاده می کنند،با این پیام که با چاد ر بیمه می شویدو البته با رنگ مشکی!
حیف که همه آنهایی که خواستند بفهمند فهمیدند که مثلا یکی از خواص چادر مشکی پنهان کردن خودش و بروز آنچه که دورو برشه است وبرخی با وجود
ادعا های بیشمار خود را به نفهمی زده اند!!!
چند متر پارچه مشکی وقتی به شکلی خاص دوخته شود و بانوان آن را بر سراندازند ،نامش می شود چادر،
این چادر را چنان قدرتی است که برخی را به این فکر انداخته که می توانند با تخریب آن، جذب آراء کنند و در میان قشری خاص محبوب شوند ،
غافل از اینکه این چادر مشکی ، نمادی از بندگی خداوند است و قدرتش را از او دارد،
پس،به صلاحشان است که از گذشتگان درس گیرید چرا که:
هر که با چادر درافتاد ،ورافتاد.
اگر دقت کرده باشید اینقدری که مانتویی ها در دانشگاه و محل کار و مراکز رسمی رنگ مشکی می پوشند چادری ها نمی پوشند! قانون و اجباری هم در کار نیست. خدا داده رنگ سنگین و متین. مثل قهوه ای، یشمی، سورمه ای، زرشکی و ... .
مقایسه کن بین دخترهای چادری با روسری های لبنانی و مانتوهای رنگی که با دقت رنگشان را ست کرده اند و مقنعه و مانتوهای مشکی بعضا بور شده ی غیرچادری ها... دیگر آن مقنعه چانه دار و مانتوهای بلند مشکی خانوم های چادری که اینقدر بهش انتقاد می کنند عملا وجود خارجی ندارد!
من که تا حالا در عمر مبارکم مقنعه چانه دار مشکی نپوشیده ام؛ با وجود یک عمر همنشینی با چادر مشکی.
پیام سیاهی چادر من
تکبر است
جلوی مرد نامحرم.
خوب فهمیدی آقای کلهر!
نگذار خیال کنیم که از گران شدن زن با چادر مشکی ناراحتی.
اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛
اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛
اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛
اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛
اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛
اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو در پوشش بودن های تو خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛
اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛
اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛
.
.
.
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا دختران امت پدرم، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند، ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن طوری که هیچ چشم و ابرویی، ناز و کرشمه ای، پول و مکنتی نتواند جایگزین آن شود.
نمی شود حجاب اجباری نباشد؟ که هر کس دلش خواست با حجاب باشد و هر که دلش نخواست نباشد:
نمی شود مدارس دخترها و پسرها از هم جدا نباشد؟ که هر کس دلش خواست فرزندش را در مدارس مختلط بگذارد و هر کس دلش نخواست در مدارس مجزا بگذارد؛
نمی شود دوست دختر داشتن جرم نباشد؟ که هر کس دلش خواست دوست دختر داشته باشد و هر کس دلش نخواست دوست دختر نداشته باشد؛
نمی شود قانون مجازات شرابخواری برداشته شود؟ که هر کس دلش خواست عرق بخورد و هر کس دلش نخواست نخورد و
.
.
.
راستی نمی شود شالوده های جامعه را روی دل بنا کرد که هر جا این دل امر کرد و خواست مطابقش عمل کنیم؟ عقل را هم بفرستیم برای خودش بازی کند و بچرخد. تعطیل تعطیل
آقا پسر محترم:
مانکنی که برای ازدواج انتخاب کردی، به اندازه یک مانکن ازش توقع داشته باش،
مادری در حد و اندازه این مانکن نیست!